باشگاه فرهنگی ورزشی ماشین سازی شهرداری تبریز
ویرایش فعلی: 2.1 | نسخه آزمایشی
Responsive image
/upload/images/news/2017/1/5/news__d5c5a43f91f90f602340b97d4f5669eb___big.jpg
خبر | باشگاه | ۱۳۹۵/۱۰/۱۶ ۲۰:۰۰

جوانمرد قرن ؛ آقا تختى!

اين روزها در آستانه پنجاهمين سالگرد درگذشت جهان پهلوان تختي هستيم.

تاريخ ايران زمين، تاريخ پهلواني است و آيين آن خردورزي، رادي و فتوت ، راستي و مردم داري و البته ولايت و محبت پيامبر خدا.
ابعاد شخصيتي جهان پهلوان تختي تنها به ميدان ورزش و تشك كشتي محدود نمي شد. رفتارهاي به جاي مانده از او، در اردو، محله، زورخانه، بازار و اجتماع هر يك حكايت هاي روح بزرگي است كه پرداختن به آنها داراي ارزش هاي خاص خود است. تختي همان گونه كه در ورزش استثنايي است در زندگي و پاسداري از ارزش هايش نيز كم نظير است. تختي قبل از آن كه در روي تشك با حريفان دست و پنجه نرم كند، با نفس خود به مبارزه پرداخته بود. تختي، قهرمان مردم است، مردم چرا قهرمان خود را دوست دارند! در طول ساليان دراز مردم ما، قهرمان المپيك و جهان و آسيا بسيار ديدند، اما چرا تختي را جهان پهلوان مي‌نامند؟ آيا تاكنون به اين شعارها كه مردم در اماكن ورزشي و فرودگاه ها در استقبال از او مي خواندند توجه كرده ايد:

«رستم ايران كيه.... غلامرضا تختيه!»
«شير دليران كيه..... غلامرضا تختيه!»
او را رستم ايران نام نهادند، او را شير دليران ناميدند. به راستي كه او شير دليران نبرد با خود، با منِ من است. او عملا به همه ياد داد و آموخت كه اگر مي‌خواهي زندگي كني ابتدا بايد حريم‌هاي زندگي خود و ديگران و اجتماع را بشناسي و سپس گام برداري. او به ما آموخت كه مي‌شود قهرمان شد ولي پهلوان ماند.پهلوان ما در همه عرصه‌هاي زندگي هماني بود كه بر روي تشك كشتي مي‌ديدي. او اول پهلوان زندگي بود و سپس قهرمان جهان و المپيك شد. حضور در عرصه هاي مختلف زندگي و خدمت خلق را همچون يك وظيفه و تكليف بر روي دوش خود حس كرد. خدمت به خلق را مسئوليتي بر روي دوش خود حس كرد و پذيرفت و پس از آن بر روي دوش مردم پذيرفته شد.چون او پهلوان بود و منش پهلواني را سيره رفتارش كرده بود، براي مردم، شكست و پيروزيش مساوي بود و حتي اگر او از يك ميدان نبرد با شكست برمي‌گشت، به استقبال پرشكوه‌تر از او مي‌پرداختند. تختي هنوز براي ما شناخته نشده، آري، ما مردم عادت كرديم هر سال و سالي يكبار چند ساعتي فكرمان، ذهن مان را به او مشغول و تعدادي هم وقت شان را در حد چند ساعت براي او در سال گشت نبودنش گذرانده و به كنار مزار او به احساسات پاك خود پاسخ داده و ديگر ... .
سعي كنيم او را افسانه اي نكرده و بخشي از رفتارهاي او را تدوين و گردآوري كرده و با تعمق بيشتر بر روي هر حكايت، تلاش نماييم به عنوان مربي، مدير و ورزشكار حداقل به آن رفتارها نزديك شويم. در ادامه چند خاطره و نقل قول در مورد جهان پهلوان تختي مي‌آيد كه نشان مي‌دهد او اول پهلوان زندگي بود و سپس قهرمان جهان و المپيك. بهتر است سعي كنيم از مسير زندگي تختي درس‌هايي بگيريم و تلاش كنيم به آن نزديك شويم.

پرچم‌داري المپيک را به سلماسي داد
جعفر سلماسي اولين مدال‌آور ايران در تاريخ المپيك اين چنين بيان مي‌كند:«در روز افتتاح بازي هاي المپيك كه در سال 1960 در رم برگزار شد، رييس تربيت بدني وقت، پرچم ايران را براي رژه رفتن در پيشاپيش ورزشكاران ايراني در استاديوم به دست تختي داد ولي او به طرف من آمد و گفت كه برداشتن پرچم ايران حق شما است چون كه اولين قهرمان المپيك ايران هستي. من هر چه معذرت خواستم و از آن روح ورزشي بسيار بلند و از خودگذشتگي بي‌مانند او تشكر و سپاسگزاري نمودم، منصرف نشد و من هم به ناچار خواسته او را اجابت كردم و پرچم ايران را گرفته و براي رژه رفتن آماده شدم. به جرات مي‌توانم بگويم كه اين از خودگذشتگي نه تنها در ايران بلكه در جهان بي‌سابقه است و تا زنده هستم مدنظرم خواهد ماند.»

ماجراي كشتي تختي و مدويد
الكساندر مدويد بي شك بزرگترين كشتي گير قرن بيستم و يكي از بهترين‌هاي تمام دوران ورزش است. مدويد در مورد تختي مي‌گويد:« آشنايي ما از سال 1961 در جريان مسابقات قهرماني جهان در يوكوهاما آغاز شد. در آن ميدان بزرگ تختي برنده مدال طلاي وزن هفتم شد و من در فوق سنگين مدال برنز گرفتم. اين نخستين حضور من در مسابقات جهاني بود. در همين جا بود كه تختي را شناختم و از نزديك به قدرت و بزرگي‌اش پي بردم. او هميشه مرا دوست مي‌داشت. ملت خودش را هم دوست داشت. به هنگام مسابقات جهاني توليدو زانوي من ضرب خوردگي پيدا كرد. پزشك تيم باند زانو را باز كرده و مشغول تزريق مسكن بود، در همين لحظه تختي كه از آنجا مي‌گذشت همه چيز را ديد. يكي از مربيان به من گفت: بيا! او متوجه شده و در مسابقه به پاي مصدوم تو خواهد پيچيد. اما تختي اصلا به پاي مجروحم دست نزد. هر دو خسته شده بوديم و بايد اذعان كنم، با اينكه او هفت سال از من پيرتر بود ولي بيش از من جنبش و تحرك داشت. آن واقعه را تا آخر عمر به ياد خواهم داشت. او هرگز به حيله و نيرنگ متوسل نشد.»

داستان پهلوان وفادار و تختي
احترام به پيشكسوت در فرهنگ ورزش و بخصوص در كشتي كه ورزشي پهلواني است يك سنت بسيار مهم و خدشه‌ناپذير است كه باعث تشويق جوانان و دلگرمي بزرگان مي‌شود. احمد وفادار از پهلوانان نامي ايران بود كه قبل از تختي سابقه بستن بازوبند پهلواني ايران را داشت. او در مسابقات جهاني كشتي هم سابقه شركت دارد. او در گفته‌هايش نمي‌تواند خوشحالي خود را از رعايت سلسله مراتب كسوت توسط جهان پهلوان تختي پنهان كند:
«او يك انسان واقعي بود و احترام به بزرگان و پيشكسوتان را هميشه رعايت مي كرد. يادم نمي رود شبي را كه همراه وي به يكي از زورخانه هاي تهران رفتيم به او پيشنهاد دادند كه تخته شنا را وسط گود بگذارد و ميانداري كند ولي او قبول نكرد و گفت: جايي كه وفادار هست من اين كار را نخواهم كرد. در پايان مراسم كه قرار شد جوايز گروهي از قهرمانان كشتي اهدا شود او باز هم قبول نكرد و اين كار را به من واگذار كرد. او احترام خاصي براي سنت هاي خوب ورزش قهرماني قايل بود. وقتي تختي به مشهد مي آمد خيلي‌ها دوست داشتند او را به طرف خود بكشانند. خيلي از دست‌اندركاران و مسئولين هم از او دعوت مي كردند، اما تختي دعوت هيچكس را قبول نمي‌كرد و فقط به خانه من مي آمد و مي گفت: آبگوشت خانه پهلوان وفادار را به سفره هاي رنگين ديگران ترجيح مي دهم.»

من به مردم تعظيم مي‌كنم!
المپيك 1964 توكيو آخرين المپيكي بود كه تختي در آن شركت كرد و تختي با وجود شرايط بسيار نامساعد روحي و بدني كه برايش ايجاد كرده بودند سه كشتي اولش را با پيروزي پشت‌سر گذاشت. تختي بايد در دو جبهه مي‌جنگيد در خارج از تشك با حسودان، بدطينتان و ناجوانمرداني كه آرزوي شكست او را در دل مي پروراندند و نيز در روي تشك با حريفان طراز اول جهاني‌اش. بعد از پيروزي بر كشتي‌گير ژاپني كه سومين حريفش بود عطاءا... بهمنش سراغ تختي رفت تا با او مصاحبه كند او مي‌گويد:
كاوانا ژاپني حريف سوم جهان پهلوان بود كه به راحتي ضربه شد. همين كه تختي نفس زنان از تشك پايين آمد و ما را مست شادي كرد و معاندين را ناراحت، ميكروفون ضبط صوت را جلوي او گرفتم و گفتم: نظر شما را براي فردا مي خواستم سوال كنم!... او نفس را در سينه برآمده و ريه‌هاي بزرگ خود فرو برد و با شتاب گفت: فردا حريفان بزرگي پيش رو دارم، ترك و روسي و بلغار باقي مانده‌اند. چه مي‌شود گفت؟ گفتم: اين درست ولي مي دانيد كه در تهران مردم در انتظارند و مشتاق هستند صداي شما را بشنوند. يك كلمه و يك جمله كافي است، آنها از شما پيروزي نمي خواهند پيام شما را مي‌خواهند. پيام مرد هميشه قهرمان زندگي مردم را مي‌خواهند. تختي گفت: من به مردم تعظيم مي كنم!

بعدها عطاءا... بهمنش در اين باره نوشت:
خواستم شما را با خودم هماهنگ سازم تا بفهميد كه تختي در شرايط خسته بودن، تشتت فكر داشتن، را از ياد نمي برد. خمير مايه‌اي مخصوص مي‌خواهد، استخوان بندي انديشه لازم دارد. طراحي خالصانه او از محيطي كه در آن نشو و نما كرده بود و درسي كه از وقايع و حوادث دور و بر خود گرفته بود او را در قالبي قرار داده بود كه ديگران قادر نبودند چنان پوسته‌اي را بشكافند و به ژرفاي آن داخل شوند.

عشق به مادر
غلامرضا تختي فوق‌العاده به مادرش علاقه‌مند بود و به او احترام مي‌گذاشت و تمام موفقيت‌هاي خود را نتيجه دعاي مادرش مي‌دانست. در اين رابطه عطاءا... بهمنش روزنامه نگار، مفسر و كارشناس معروف در كتاب مي نويسد:«قهرمان المپيك ملبورن فرا رسيد. 1956 سال اوج گيري و كسب اولين مدال طلاي المپيك توسط تختي است. او در اين مسابقات با چنان آمادگي و صلابتي ظاهر شد كه همه حريفان را از دم تيغ گذراند. هنگام سفر او از زير قرآن و آئينه مادر رد شده بود و دعاي خالصانه مادر را بدرقه راه داشت. مادر از او خواسته بود با موفقيت به ميهن برگردد. مادر تختي همه چيز او بود، لذا غلامرضا تنها به قهرماني و طلا مي‌انديشيد. هنگامي كه تختي هنوز در ابتداي راه كشتي بود با وجود علاقه زياد به كشتي مجبور شد كه براي تامين معاش خانواده‌اش تلاش كند و به اين منظور با استخدام در شركت نفت به مسجد سليمان رفت. پس از چند ماه تختي كه شديدا دلش براي مادرش تنگ شده بود و نمي توانست دوري او را تحمل كند درخواست مرخصي يك ماهه كرد. ولي با اين درخواست موافقت نشد. لذا استعفاي خود را تقديم شركت كرد كه عشق و علاقه به مادرش كاملا در آن مشهود است:«بسيار متاسفم از اينكه مقام رياست كارگزيني اداره شركت نفت مسجدسليمان با مرخصي يك ماهه اينجانب موافقت نفرموده‌اند. از نظر آن كه من براي مادر خودم ارزش فراواني قايل هستم و او از من خواسته است كه به ديدارش بروم و چاره‌اي جز اطاعت امر او نمي‌بينم و با مرخصي من نيز موافقت نشده است، خواهشمند است با استعفاي من موافقت فرماييد.»

غلامرضا، غلام امام رضا (ع)
پدر تختي به علت عشق و علاقه‌اي كه به امام رضا داشت اسم او را غلامرضا ناميد كه تختي خود در اين زمينه مي‌گويد: «غلامرضا» نه تنها به علت اينكه اسمم غلامرضاست، غلام حضرت رضا هستم بلكه غلام همه ائمه اطهارم و از خدا مي خواهم كه تا پايان عمر توفيق انجام فرايض مذهبي را داشته و يك مسلمان واقعي باشم. تختي پيش از هر مسابقه به زيارت امام رضا مي رفت و در بازگشت از مسابقات نيز مجدداً به پاي بوسي آن امام عزيز مي رفت. تختي در آخرين باري كه امام رضا را زيارت كرد خطاب به امام عرض كرده يا امام رضا، من غلامرضا، غلام تو هستم، هر چه دارم از تو دارم، به من روحيه و توان بده تا بتوانم همچنان در خدمت مردم باشم. عشق به اهل بيت در غلامرضا آنقدر بود كه پس از شكست در مسابقات 1954 توكيو به اتفاق ساير كشتي گيران شكست خورده از توكيو رهسپار كربلا شد تا غم شكستش را فراموش كند و در ميادين بعدي پاك‌تر و سالم‌تر حاضر شود.

پشتكار و پايمردي
تختيخودش مى گفت: آنقدر از كشتي‌گيران ديگر زمين خوردم كه پشتم بوي تشك گرفت! غلامرضا تختي با اينكه بسيار دير پاي به دنياي قهرماني گذاشت ولي در دنياي كشتي استمرار عجيبي داشت. او با كسب هفت مدال از مسابقه هاي جهاني و المپيك هنوز پرمدال‌ترين كشتي گير در تاريخ ايران است و بعد از گذشت نزديک به 50 سال هنوز كسي نتوانسته است به اين ركورد دست يابد. او مردي خود ساخته بود كه از فقر به فخر و از گمنامي به شهرت و خوشنامي رسيد، تا آخرين مسابقه‌اش براي سربلندي ايران تلاش كرد.

آخرين مسابقه تختي
امروزه در بين ورزشكاران خداحافظي در اوج يك ارزش محسوب مي شود زيرا فكر مي‌كنند در صورتي كه شكست بخورند اعتبار گذشته شان را هم از دست مي‌دهند و قهرماني‌هاي قبلي شان خدشه دار مي شود و به اصطلاح به فكر آبروي ورزشي خود هستند. جهان پهلوان تختي بعد از المپيك 1964 توكيو و با وجود توصيه بعضي از دوستانش كه او را از حضور مجدد در ميادين براي حفظ اعتبارش منع مي كردند براي شركت در مسابقات 1966 توليدو به ميادين برگشت. به راستي چرا؟ آيا تختي مي‌خواست به مدال‌هايش اضافه كند؟ آيا او تشنه افتخاري ديگر بود؟ گفته‌هاي مرحوم نبي سروري كه خود از دلاوران كشتي و هم تيمي تختي بود در پاسخ به اين سوالات راهگشا و ارزشمند است. سروري مي‌گويد:«در آستانه سفر به توليدو آمريكا ( 1966 ) قرار داشتيم كه مهدي تختي از وضع غلامرضا از من پرسيد، در پاسخش گفتم: تختي در سن و سالي نيست كه بتوان انتظارات گذشته را از او داشت. ولي اگر قرعه چنان باشد كه در دوره مقدماتي به آئيك و مدويد برخورد نكند مي توان انتظاراتي از او داشت... گويا اين اظهارنظر من به گوش خدابيامرز رسيده بود. زماني كه از هياهوي بدرقه‌كنندگان فاصله گرفتيم و در داخل هواپيما مستقر شديم من رو به اسم صدا كرد و خواهش كرد كنارش بنشينم. وقتي در كنارش قرار گرفتم بدون مقدمه گفت: سروري! الان كه مي‌بيني آمدم كشتي بگيريم براي خودم محرز است كه هيچي نمي‌شم ولي چه كنم كه نمي‌توانم روي خواست مردم ايستادگي كنم، مي‌دانم غرورم در مقابل حريفان جوان شكسته خواهد شد ولي شاد هستم كه مي‌توانم اسباب رضايت آنهايي را كه به من هستي و اعتبار بخشيدند جلب كنم. جوابي نداشتم كه به او بدهم، از بد حادثه تختي در آخرين ميدان از نقطه نظر قرعه با خوش اقبالي مواجه نشد...

نوجوان قالپاق دزد
در شب‌هاي ماه رمضان تختي معمولاً به زورخانه مي‌رفت. تختي شبي به زورخانه رفت و اتومبيلش را در خيابان پارك كرد. يكي از فرصت استفاده كرد و مشغول دزديدن قالپاق اتومبيل تختي شد كه افسر گشت منطقه او را ديد و دستبند زد و به چفت در زورخانه قفل كرد. بعد به سراغ تختي در داخل زروخانه رفت و ماجرا را گفت، تختي با او بيرون آمد و گفت دست‌هايش را باز كن، افسر شهرباني گفت ممكن است فرار كند، اما تختي گفت: نه، باز كن. افسر دست هاي جوان را باز كرد و تختي او را به زورخانه برد و در گوشه‌اي مشغول صحبت شد و پرسيد چرا مرتكب دزدي مي شود، جوان، فقر و گرسنگي را عنوان كرد. تختي مي‌گويد كه فكر سرنوشت چنين عملي را بكند كه بالاخره گرفتار مي شود و خلاصه آنقدر با آن جوان صحبت كرد كه او از عمل خود ابراز ندامت كرد و حاضر شد هر چه جهان پهلوان بگويد قبول كند و تختي او را به يكي از دوستانش كه صاحب حرفه اي بود معرفي و ضمانت او را هم خودش كرد. آن جوان چندي بعد با آن شغل، مردي صاحب زندگي و خانواده شد.

سرى که جلوى شاه خم نشد
در زمانی که خیلی ها برای دست بوسی شاه و چاپلوسی سر از پا نمی شناختند تختی هنگام دریافت مدال پهلوانی روبروی شاه ایستاد. سران کشوری و لشکری و امرای ارتش هم دور تا دور ایستاده اند. تختی قرار است بازوبند و مدال پهلوانی کشتی ایران را از شاه کسب کند، در حالی که بسیاری از سران به محض رسیدن به شاه ابتدا دست وی را می بوسیدند و خم می شدند اما تختی در ابتدا ایستاد تا شاه، مدال را دور گردنش بیاندازد و برای اهدای مدال مقابل محمدرضا شاه هم سر خم نکرد و شاه را وادار کرد دستانش را بالا بگیرد و مدال را بر گردن جهان پهلوان ایران بیندازد و بعد به نشانه احترام با شاه دست داد و خم شد که این خم شدن با چاپلوسی سران دربار بسیار فرق داشت. بسیاری از نزدیکان دربار از این عمل تختی ناراحت شدند و پس از مراسم او را شماتت کردند. چهره جهان پهلوان تختی در این عکس بسیار دیدنى است.

تختى و زلزله بوئين زهرا
زلزله بوئين زهرا علاوه بر بزرگي تاريخي و فاجعه اي که در پي آورد از يک جهت ديگر نيز در تاريخ ايران فراموش نشدني است و آن همبستگي ملي است که پس از اين واقعه در ميان مردم براي کمک به همنوعانشان به وجود آمد. زلزله بوئين زهرا با يک نام گره خورده است: غلامرضا تختي. مردم محروم بوئين زهرا درحالي که خسارت شديدي از زلزله ديده بودند چشم انتظار کمک هاي مردمي به سر مي بردند. همان زمان برخي سازمان هاي وابسته به حکومت از جمله جمعيت شير و خورشيد با انتشار اعلاميه ها و اطلاعيه هايي در جرايد مردم را به دادن کمک دعوت مي کردند، هرچند کمک هايي جمع آوري شد اما نتوانست مشکلات مردم آسيب ديده را حل کند چرا که کمک ها در برابر عمق فاجعه ناچيز بود. علاوه بر اين، از آنجا که سازمان ‎هاي امدادي دولتي در ميان مردم جايگاهي نداشتند و مردم نسبت به آنها بي اعتماد بودند از دادن کمک خودداري مي کردند. در اين هنگام بود که غلامرضا تختي قهرمان کشتي ايران که عنوان جهان پهلوان را به همراه داشت، دست به کار شد و در نامه اي به روزنامه ها آمادگي خود را جهت جمع آوري اعانه براي زلزله زدگان بوئين زهرا اعلام کرد.
روحش شاد و يادش گرامى باد.

Responsive image
Responsive image

شبکه های مجازی

درباره ما

تیم فوتبال باشگاه ماشین‌سازی شهرداری تبریز با مدیریت دکتر میرمعصوم سهرابی و با سرمربیگیری رسول خطیبی در ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۵ با برتری ۳ بر ۰ در برابر مس رفسنجان یک هفته مانده به پایان رقابت‌های جام آزادگان، پس از ۱۹ سال دوری از رده نخست فوتبال کشور، به لیگ برتر خلیج فارس راه یافت.
fa - farsi http://mashinsazi.club rss